مقاله 6. دوره سوم، شماره 35، آبان 1397

دانلود اصل مقاله

نویسندگان:

میلاد زبردست1

1- پژوهشگر علوم سیاسی    

چکیده

از آغاز شکل‌گیری رژیم صهیونیستی در سال 1948، همواره احساس ناامنی و تهدیدات ناشی از همسایگان عرب مسلمان، امنیت و بقاء آن را تهدید کرده و سیاست خارجی و امنیتی این رژیم را متاثر ساخته است. با وجود کم‌رنگ شدن سطح منازعات اسرائیل با همسایگان عرب، پیروزی انقلاب اسلامی ایران و ظهور گفتمان مقاومت، سبب شکل‌گیری قطب­‌بندی جدیدی در مجموعه امنیتی خاورمیانه تحت عنوان محور مقاومت گردید که امنیت و موجودیت اسرائیل را به مخاطره انداخته است. این امر بیش از هر چیز سیاست خارجی اسرائیل را، بخصوص در سال‌های پس از 2000 و همزمان با افزایش قدرت محور مقاومت و خروج این رژیم از بخش زیادی از اراضی اشغالی جنوب لبنان متاثر ساخته است. لذا این پژوهش بر آن است تا به بررسی سیاست خارجی اسرائیل در قبال محور مقاومت و تغییر و تحولات صورت پذیرفته در دکترین امنیتی اسرائیل در قبال بازیگران مجموعه امنیتی خاورمیانه بپردازد. برای بررسی این موضوع، مکتب امنیتی کپنهاگ، بعنوان چارچوب نظری این پژوهش مورد توجه قرار گرفته است که بطور قابل ملاحظه‌ای امکان بررسی سیاست خارجی و امنیتی اسرائیل در قبال محور مقاومت را ممکن ساخته است. لذا باتوجه به وابستگی متقابل امنیتی منفی میان اسرائیل و محور مقاومت، فرضیه این پژوهش عبارت است از اینکه: افزایش قدرت محور مقاومت در سال‌های پس از 2000 و کاهش ضریب امنیت ملی اسرائیل و به چالش کشیده شدن مفاهیم دکترین امنیتی اسرائیل سبب سیاست خارجی تهاجمی‌تر این رژیم در قبال محور مقاومت گردیده است.

واژگان کلیدی: : سیاست خارجی، دکترین امنیتی، اسرائیل، محور مقاومت، مکتب کپنهاگ

Israel's Foreign and Security Policy toward Axis of Resistance

Article 6.Vol.3. No.35. November 2018

Authors:

Milad Zebardast

Abstract

Since the beginning of the formation of the Zionist regime in 1948, feeling of insecurity as well as the threats posed by Muslim Arab neighbors have always threatened the regime's security and eternity and affected its foreign and security policy. Despite the diminishing level of Israel's conflicts with Arab neighbors, the victory of the Islamic Revolution of Iran and the emergence of the discourse of resistance led to the formation of a new polarization in the Middle East security system under the title of axis of resistance that puts the security and the existence of Israel at risk. This has influenced the foreign policy of Israel more than anything else especially within the years after 2000 and simultaneous with the reinforcement of the axis of resistance and the withdrawal of Zionist regime from a vast part of the occupied territories of southern Lebanon. The present study seeks to survey the Israel's foreign policy toward the axis of resistance and the changes taken place in the Israel's security doctrine toward Middle East security actors. To study this topic, the Copenhagen School of Security has been considered as the theoretical framework of the study, which significantly contributed to survey the Israel's foreign and security policy toward the axis of resistance. Hence, according to the negative security interdependence between Israel and the axis of resistance, the hypothesis of the research is that: increasing the strength of the axis of resistance within the years after 2000 and reducing the national security ratio of Israel and challenging the concepts of the Israel's security doctrine has led to the regime's more aggressive foreign policy toward the axis of resistance.

Keywords: Foreign Policy, Security Doctrine, Israel, Axis of Resistance, Copenhagen School